X
تبلیغات
تاریخچه شهرستان گلپایگان
 
تاریخچه شهرستان گلپایگان
 
 
این وبلاگ سعی دارد به تاریخچه شهر گلپایگان ‘ بخصوص معرفی اماکن باستانی آن بپردازد
 

 

 

وبسایت دکتر مسعود کثیری

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 23:19  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 
اين هم پيام تبريك نوروزي امسال كه از طرف بنياد نيشابور منتشر شده است.

تیشتر  . . . سرتاسر دریای فراخکرد را
به جنبش درآورد
و از جانِ آبخیزها . . . روان برآمد
و آن روان مینوی بآسمان فراز رفت
و باد سبک‌رو، چین در دامن آن افکند
و ابرها، پر از چین و شکنج
سرتاسر آسمان را پیمودند
تا به هفت کشور زمین باران رساندند
روان ابرها، جان پذیرفتند
و در کالبد سرشگ
نرم‌نرم . . . بر خاک کشتزارها فروریختند
و گیاهان، روی بآسمان روییدند
و گل سرخ، چون آتش
از درون شاخه‌ها به بیرون تراوید
و کاروانِ آتش و خاک و باد و باران
بر گردونهء مهر و ماه و خورشید درخشان
روی بسوی خوان نوروزی ایران
روان شد 
  
 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 8:48  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 

هر چند که این مطلب ارتباطی با گلپایگان ندارد ولی دوستان عزیز در صورت تمایل می توانند به

این آدرس

مراجعه نمایند.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 17:23  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 

سندی از اوضاع اجتماعی گلپایگان پس از مشروطه

 

زمینه سازی گسترده در شهرهای کوچک برای جایگزینی نوعی دیکتاتوری زیر نفوذ، به جای نظام مشروطیت، برای رسیدن به اهدافی خاص، از جمله مسائلی است که در بررسی تاریخ معاصر ایران تا حد زیادی مهجور و کم اهمیت تلقی گشته است. در این میان انتشار و تبیین اسناد زیادی که در این خصوص در بایگانی های مختلف وجود دارد، تا حد زیادی می تواند این گوشه مبهم از تاریخ ایران را روشن نماید.

در مقاله حاضر که در فصلنامه گنجینه اسناد به چاپ رسیده است سعی بر این است تا ابتدا به معرفی مختصری از جوانب مختلف تاریخ شهرستان گلپایگان پرداخته و پس از آن به کمک منابع موجود به بررسی سیمای اجتماعی و اقتصادی مردم این شهر، در آستانه انقلاب مشروطیت بپردازیم. در مبحث بعد بصورت مختصر به شرایط سیاسی-اجتماعی ایجاد شده پس از مشروطیت، در این شهرپرداخته و دلایل نارضایتی مردم از این وضعیت تحت بررسی قرار گرفته است.

 در پایان سعی شده تا بوسیله معرفی یک سند، وضعیت امنیت در حدود سال 1300 هجری شمسی بررسی شده و دیدگاه مردم نسبت به حضور نظامیان به عنوان متولیان امنیت مورد بررسی قرار گیرد.

کلید واژه ها:

گلپایگان، شجاع نظام، امنیت، معظم السلطان

برای مشاهده مقاله اینجا را کلیک کنید

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 8:59  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 

 

تا حالا به این فکر کرده اید که چرا در اطراف شهر گلپایگان این همه محله با نامهای مختلف و با پیشوند رباط وجود دارد؟

فکرش را بکنید که خیابان شهید قرنی (همان کوچه شیرازی های سابق) را تا انتها می روید و بعد هوس می کنید آنرا ادامه دهید. به کجاها می رسید؟ من برایتان می گویم. اول از همه می رسید به رباط خواجه علیجان از اونجا که می گذرید می رسید به رباط حسینیه جاده را که ادامه می دهید، رباط نعلبند در برابر شما هویدا می شود. آنجا جاده  دو شاخه می شود، یکی می رود به رباط حسن حافظ و دیگری می رود به رباط پیرعلی. ما راه دوم را انتخاب می کنیم. از رباط پیرعلی می رسی به رباط اسفنجه، از آنجا از کنار قلعه حاجی خان سهرابی که بگذری می رسی به رباط ابلولان و بعد سررباطان و..... این یک مسیر کوتاه به طول حدودا 4 کیلومتر بود. حالا نظرتان جلب شد که اینهمه رباط و آنهم اکثرا هم به اسم اشخاص بیانگر چه موضوعی است؟

هر چند که رباط از دورانهای اولیه اسلام و حتی قبل از آن به معنی پاسگاههای مرزی در اطراف شهرها به کار می رفت اما از قرون چهارم و پنجم هجری به بعد با ورود ترکان آسیای میانه به ایران و رواج تصوف توسط آنان، رباط کاربری اولیه خود را از دست داد و از این پس به مفهوم خانقاه و مراکز خیریه درآمد و هر کدام از آنها توسط یک پیر و مرشد صوفی اداره شده و مخارج آنها را مردم محل پرداخت می کردند. اینکه صوفی گری چگونه به ایران راه یافت و دلایل گرایش مردم به این پدیده مخرب یا بنا به نظر برخی سازنده، چه بود، بحثی بسیار طولانی است که در حوصله این نوشتار کوتاه اینترنتی نمی گنجد ولی این مقدار می توان گفت که در قرون هشتم و نهم هجری تقریبا همه شهرها و روستاهای ایران واجد تعداد زیادی خانقاه و رباط بودند و تقریبا همه مردم تابع و یا مرید یکی از مشایخ صوفیه بودند.

سخن را کوتاه می کنم و به دوستان علاقه مند در این خصوص خواندن دو کتاب را توصیه می کنم

-          رحله ابن بطوطه یا سفرنامه ابن بطوطه که در قرن هشتم اکثر شهرهای ایران را دیده و گزارش مفصلی در مورد آنها نوشته است

-          تاریخ خانقاه در ایران تالیف محسن کیانی که کتاب بسیار خوبی در خصوص سیر تطورات مفهوم رباط در اعصار مختلف است.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 16:6  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 

رسم گلچین فلک گرچه همه یغما بود

لیک این بار گلی چید که بی همتا بود

خامش ای دل که به غمناکترین واژه شعر

داغ او را نتوان گفت که جان فرسا بود

تلاش شبانه روزی من و خانواده ام نتوانست گره ای از بزرگترین مشکل زندگیم بگشاید و بلاخره بعد از هشت ماه کوشش بی نتیجه، مادر عزیزم را در سن پنجاه سالگی به دلیل ابتلا به بیماری سرطان از دست دادم. هشت ماه پیش که آخرین پست این وبلاگ و وبلاگ مقالات تاریخی را ایجاد کردم، امیدوار بودم که بتوانم بزودی دوباره به این دنیای مجازی سرشار از شور و نشاط بر گردم ولی روز به روز با شدت گرفتن بیماری مادرم به کلی از این وادی دور شدم و فکر نمیکردم که پس از فقدانش دیگر بتوانم به میان دوستانم برگردم.

نشست صمیمانه ای که به همت برخی از پیش کسوتان وبلاگ نویس ،در روز عید فطر در پارکشهر گلپایگان برگزار گردید، به همراه دیدن اینهمه چهره های پر نشاط و مشتاق، انگیزه ای شد تا با خودم فکر کنم که شاید درمیان دوستان جوان بودن، مرهمی باشد بر درد و غم فقدان مادر عزیزم

 به هر حال بر خودم واجب میدانم از کلیه عزیزانی که در مراسم تشییع، خاکسپاری، ختم و شب هفت عزیز تازه سفر کرده ام

 حاجیه خانم زهرا مرادی

  شرکت نموده و بنده را مورد تفقد قرار دادند، تشکر و قدردانی نموده و همچنین از خانواده های محترم:

آقاشاهی، ابطحی، اختری، امیدی فر، باهوش، پوراکبری، پوراشراقی، تکبیری، جوادی، حسینی، خرمی، شمسی، شریفی، شهیدی، صافی، صدرایی، طالب گلپایگانی، عزیزیان، غفاری، فرجی، فلاح، مرادی، میری، مهدوی، مصدقی، وثوقی و کلیه همسایگان محترم کوچه شهید فرجی

وکلیه دوستان و بزرگواران و نهادها ی دولتی و خصوصی، بخصوص

سازمان نظام پزشکی، شرکت ویسا، شرکت مهندسین مشاور آب پوی، دبیر و هیئت مدیره خانه مطبوعات، هیت مدیره و کارکنان خانه صنعت و معدن، مدیریت و روابط عمومی آموزش و پرورش، شرکت فکا،شرکت پلی اکریل ایران، شرکت دی ام تی، مدیریت و پرسنل محترم دانشگاه آزاد اسلامی، گروه تاریخ دانشگاه اصفهان،  اداره صنایع و معادن، مرکز بهداشتی درمانی افخمیه، مرکز پیش دانشگاهی پسرانه پیام، کانون بازنشستگان، صندوق و هیئت مدیره مسکن فرهنگیان، نمایندگی روزنامه همشهری، هیئت تحریریه هفته نامه صدای گلپایگان، شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، جناب آقای تهرانی معاونت محترم وزارت راه و ترابری، مسئولین و پرسنل محترم شهرداری و مترو تهران و...

که با حضور خود و نشر اطلاعیه، پلاکارد، تاج گل و.. با ما ابراز همدردی نمودند سپاسگزاری نموده و امیدوارم که بتوانم زحمات عزیزان را در مراسم شادی جبران نمایم.

 |+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 20:54  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 

 

دوستان و همراهان عزيز

متاسفانه مشكل بزرگي برايم پيش آمده كه از همه شما عزيزان التماس دعا دارم.

ممكن است نتوانم تا مدتها در خدمت شما باشم.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:39  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 

كتيبه اسرار آميز

 نام روستاي غرقاب و تنگه معروف آن، تداعي كننده افسانه ها و داستانهاي زيادي است كه سينه به سينه از گذشته به امروز منتقل گشته است و هر كدام از ما احتمالا با يكي از آنها آشنايي داريم. به عنوان مثال مي گويند كه زماني كل منطقه گلپايگان را آب فرا گرفته بود و تنها قسمتي از گنبد مسجد جامع و بخشي از منار مشخص بود. هنگامي كه پادشاهي با لشكريان خودش از اين منطقه مي گذشت، نظرش به اين دو علامت جلب شده و دستور مي دهد تا دربند غرقاب را بشكافند. هنگامي كه آب از منطقه خارج مي شود، شهر گلپايگان نمودار مي گردد.

در ساختگي بودن اين قصه و داستانهاي مشابه هيچ شك و شبه اي نيست اما اينكه چرا اين منطقه تا اين حد اسرار آميز بوده و

 مايه داستانها و افسانه هاي مختلف گشته است.......

ادامه مطلب

 

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:56  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 

 حكيم هارون و پزشكي قديم

 مدتي قبل در خلال انجام يك پژوهش به سندي برخورد كردم كه براي من بسيار جالب بود و انگيزه اي شد تا مبحثي را كه در پيش رو داريد بگشايم. سند مربوط به حكم طبابت پزشكي بود كه كم و بيش اغلب گلپايگاني ها ، بخصوص آنانكه سن و سالي را پشت سر گذاشته اند ، با نام او آشنا هستند. شايد منظورم را درست متوجه شده باشيد. بله «حكيم هارون» ، همان حكيم يهودي كه سالها در گلپايگان به مداواي بيماران اشتغال داشت و اغلب پيرمردان و پيرزنان خاطرات جالبي را از او به ياد داشتند.

ادامه مطلب 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 15:13  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 

ردپاي شيرهاي سنگي گلپايگان در تاريخ

 

 مدتي بود که بنا داشتم مطلبي در خصوص شيرهاي سنگي گلپايگان بنويسم ولي هر وقت که تصميم مي گرفتم ، قلم به دست بگيرم، دلتنگي و اندوه ناشي از عدم توجه متوليان عرصه فرهنگ به آثار باستاني شهرستان و نااميدي از سر و سامان گرفتن افتخارات تاريخي شهرمان، مانع از نوشتن مي شد. لذا امروز تصميم گرفتم ، مطلبي از کتاب سفرنامه «دکتر هانريش بروگش» براي شما انتخاب کنم. تا ضمن آشنايي با اين کتاب ، به اهميت شيرهاي سنگي که مدتها با بي تفاوتي از کنار آنها عبور کرده و اهميت آنها را در نظر نگرفتيم، پي ببريم.

 

 ادامه مطلب

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:9  توسط  دکتر مسعود اكثيري  | 
 
  بالا