دیوار بارو : به بلندی همت پدرانمان
ديوار بارو
به بلندی همت پدرا نمان

اگر مشغله فكري دنياي امروز مجال دهد، هنگاميكه با سرعت زياد از جاده كمربندي به سوي پل جديد رودخانه ميرويد، نزديك پل و در سمت راست جاده در فاصله نه چندان دور ديوارهاي مرتفعي را مي بينيد كه كه هر كدام از شكافهاي بالاي آن ، مانند دهاني باز شده شما را به سوي خود فرا مي خواند تا رازهاي چند هزار ساله اش را كه در دل نهفته است با شما در ميان بگذارد.خاطرات تلخ شيرين پدرانمان ، كاميابي و ناكاميهاي اجدادمان، مصيبتها و درد و رنجهاي فراواني كه طي هزاران سال بر اين سرزمين وارد شده است . اين ديوارهاي استوار و بلند و صبور كه قامتي به بلندي همت پدرانمان دارند ، شاهد حوادث زيادي بوده اند. چه قهرماناني كه براي صيانت از مام وطن در پاي اين ديوارها جانفشاني كردند و چه دشمنان سنگدل و راهزنان هرزه اي كه جان خود را در پاي قامت رفيع اين محافظان هميشه بيدار و رشيد شهر از دست دادند. چه بسيار نگاههاي معصومانه و ملتمسانه كودكان،زنان و مرداني كه حضور متجاوز و غارتگر را در اطراف خود احساس مي كردند ، به اين ديوار دوخته شده است و چه بسيار زخمهاي عميقي كه كلنگ جاه طلبي و جهالت و خونخواري زياده طلبان بر چهره اين محافظ بلند قامت زده است.
آري ديوار بارو را مي گويم ، همان كه نشان از هويت چند هزار ساله ماست و متاسفانه امروز مابقي آن نيزمورد هجوم كلنگها و بولدزرهاي نامهربان زياده خواهان قرار گرفته است و تنها قسمتهاي اندكي از آن در گوشه و كنار شهر باقيست.
تا چند سال قبل قسمتي از اين ديوار عظيم هنوز در كوچه مابين خيابان مركز بهداشت و فرمانداري در كوچه معروف به بارو وجود داشت كه نگاه به آن يادآور عظمت گذشته اين شهر بود و متاسفانه آنرا هم خراب كردند تا بر پايه هاي آن بناهاي ناهمگون امروزي را بنا كنند.
آنچه كه امروز از ديوار بارو باقيست شامل سه قسمت مي باشد:
1ـ قسمتي از ديوار و يك برج مخروبه واقع در صحراي عرب ،در كنار پل جديد رودخانه
2ـ قسمتي كوتاه كه ارتفاع آنرا براي همگوني با ديوار ساختمانهاي مجاور كم كرده اند،واقع در پشت مسجد عمو كرم
3ـ قسمت از ديوار و دو برج واقع در صحراي پشته در خيابان شهيد قرني كه يكي از برجهاي آن به عنوان ديوار منزل مورد استفاده قرار گرفته و تا حد ممكن كوتاه شده است.
مشخصات و محدوده ديوار
بر اساس شواهد ارتفاع ديوار بارو گرچه در همه جا يكسان نيست،ولي در اكثر نقاط كمتر از 7 متر نبوده و به دليل اينكه مصالح ساخت آن از قسمت بيروني ديوار تامين شده در پاي آن خندقي ايجاد شده كه هم ارتفاع ديوار را بيشتر مي كرده و هم جنبه ايجاد مانع در برابر هجوم دشمن را داشته است.
قطر ديوار در قسمت پايه ها حدود 2 متر است كه در بالا كمتر شده و به نظر نمي رسد كه در بالاي آن محلي براي تردد سربازان وجود داشته است. به منظور حفاظت از آن در فواصل معين (كه اين فاصله در صحراي پشته كمتر از پانصد متر است) و همچنين در محل انحناي ديوار برجهايي احداث شده كه از فراز آنها سربازان قادر به ديده باني و دفاع از آن بوده اند. اين برجها اغلب از خود ديوار بلند تر و كمي به سمت خارج آن و به صورت مدور و مسقف بوده اند.
مصالح ديوار در همه جا يكسان نيست. در برخي نقاط مانند صحراي پشته و كوچه پشت مسجد عموكرم از گل رس (چينه) و در صحراي عرب از خشت خام و چينه استفاده شده است به اين مفهوم كه پس از هر يك متر چينه چند رديف خشت به كار رفته است و به نظر مي رسد كه اين قسمتها كه زمينهاي كشاورزي را در بر مي گيرد جديد تر بوده و بعدها به ديوار اصلي افزوده شده تا در مواقع محاصره شهر با كمبود مواد غذايي مواجه نشود. محدوده ديوار بر اساس قسمتهاي باقيمانده و انحناهاي موجود ، به نظر مي رسد كه محله بابا عبدالله را از ابتداي خيابان شهيد قرني تا نزديك قلعه گبري و قسمتي از صحراي عرب را در بر مي گرفته است. و از اين لحاظ مي توان گفت كه محله بابا عبدالله قديمي ترين قسمت شهر است كه بناي آن به دوران قبل از اسلام مي رسد.
قدمت ديوار
به نظر مي رسد كه قدمت ديوار برابر با قدمت بناي شهر است.گر چه در طول تاريخ با هر هجومي قسمتي از آن تخريب مي گشته و دوباره در دوره آرامش تعمير مي گشته است ولي محدوده آن در طول زمان تغيير چنداني نكرده و اگر پس از بناي اوليه ، شهر گسترش يافته است ، محدوده ديوار تغييري نكرده و هنگام بروز فتنه همه مردم در همين قسمت قديمي شهر تجمع مي كردند. دليل اين مدعا بناهاي دوران سلجوقي ماند منار ، بازار و مسجد جامع است كه در فاصله كمتر از يك كيلومتري بارو ساخته شده و در واقع قسمت جديد شهر بوده ولي اثري از ديوار بارو در اطراف آنها نيست.(مشابه اين كار را بعدها شاه عباس كبير در اصفهان انجام داد و ميدان نقش جهان و چهارباغ را خارج از شهر بنا كرده و آنها را بوسيله بازار به قسمت قديمي شهر وصل نمود.)
قدمت شهر بر اساس منابع احتمالا به حدود 2500 سال پيش يعني به دوران هخامنشي بر مي گردد و از آنجا كه شهر بر اساس نيازهاي نظامي ساخته شده لذا ديوار بارو احتمالا همزمان با تاسيس شهر ساخته شده است.محمد تقي خان حكيم در كتاب جغرافياي تاريخي شهرهاي ايران در مورد گلپايگان چنين مي گويد:
« گلپايگان نام شهريست از شهرهاي عراق،نزديك اصفهان و باني آن هماي چهرآزاد بنت بهمن دراز دست پور اسفنديار رويين تن بود كه شرح اين اشخاص را مكرر مرقوم داشته ايم و اول آنجا را به مناسبت بنا كرد چهرآزاد چهرآزادگان ناميدند....باري گلپايگان شهريست بسيار خوش آب و هوا زمينش صاف و هموار و آبش از قنوات و رودخانه است .....باروي كهنه از قديم داشته و در فتنه و انقلاب افغان كه خرابي ايران بود.....خراب گرديد»
آخرين باري كه اين شهر مورد هجوم واقع گشت و پس از آن ديگر اين ديوار چند هزار ساله تعمير نشد، فتنه افغان در اواخر دوره صفويه بود كه به ويراني شهر و كشته شدن اكثر اهالي و خرابي تاسيسات و قناتهاي آن انجاميد.
هنگاميكه افاغنه غلجايي اصفهان را محاصره كردند ، شاه سلطان حسين نااميدانه از همه امراي محلي براي كمك به اصفهان استمداد نمود و تنها شهري كه به اين ندا پاسخ داد گلپايگان بود. گلپايگان به مدد برج و باروي مستحكمش محل مناسبي براي تجمع نيروهاي كمكي بود حاكم اين منطقه كه در آن زمان عليمردان خان بختياري بود ، شروع به تجهيز نيرو براي اعزام به اصفهان نمود ولي براي كمك شروطي را در مقابل شاه سلطان حسين قرار داد. لاكهارت در اين باره مي گويد:
«در آغاز ماه مه خبر رسيد كه عليمردان خان والي لرستان با عده ديگر به گلپايگان رسيده است و ايراني ها و مردم اصفهان از اين خبر خشنود شدند. عليمردان خان طي نامه اي از شاه خواست كه به نفع برادرش از سلطنت كناره گيري كند و نوشته بود در اين وقت كه كشور گرفتار دشواريها و مخاطرات بسيار است صلاح در آن است كه وي بر تخت بنشيند سپس عليمردان خان تقاضا كرده بود كه شاه يكي از فرزندان خود را به عنوان فرمانده قواي امدادي تعيين كند»
ظاهرا پس از اينكه عليمردان خان از قبولي شرايطش و كمك شاه و پسرش طهماسب نا اميد شد از گلپايگان به طرف جنوب رفت تا شايد در آنجا بتواند لرها را عليه افاغنه رهبري نمايد.
در همين زمان اصفهان فتح شد و محمود كه به عنوان پادشاه ايران تاجگذاري كرده بود براي انتقام با لشكري جرار عازم گلپايگان شده و از طريق دهق و علويجه خودش را به شهر رسانيد و آنرا محاصره نمود. افغانها براي اينكه هم مقاومت شهر را درهم شكسته و هم منطقه را به كلي ويران نمايند تا از اين پس نتواند به عنوان كانون خطرناكي براي آنها تبديل شود ، شروع به تخريب امكانات شهر و قلعه هاي آن كردند. از جمله كارهاي آنان تخريب قسمت اعظم قناتهاي شهر بود كه ضربه اي اساسي به كشاورزي شهر وارد نمود و پس از آن شهر حتي قادر به تامين مايحتاج خود هم نبود و هرچندسال يكبار به دليل كم آبي و به تبع آن قحطي و بيماري تعداد زيادي از سكنه شهر به كام هلاكت مي افتادند.
در همين هنگام شاه طهماسب ، پسر شاه سلطان حسين كه از محاصره گلپايگان اطلاع يافته بود شخصي به نام فريدون خان را براي كمك به اين سوي روانه كرد. لاكهارت در اين مورد مي گويد:
« محمود پس از فتح اصفهان شهر گلپايگان را محاصره كرد و چون طهماسب از اين واقعه آگاهي يافت از خواب غفلت بيدار شد و قوايي به فرماندهي فريدون خان براي نجات آن شهر فرستاد . ولي محمود آنرا به آساني شكست داد. فريدون خان كه از ملامت بي علت طهماسب خشمگين شده بود با بقيه قواي خود به تركها پيوست. گلپايگان بعد از شكست فريدون خان مدت زيادي مقاومت نكرد و محمود همچنين شهر خوانسار را به تصرف درآورد.»
پس از اين شكست بود كه افاغنه بر شهر مستولي شده و قسمت اعظم باروي شهر را تخريب نموده و اكثر اهالي را از دم تيغ شقاوت خود گذرانيدند. در اين وقايع چند سال قساوت و شقاوت آنان به حدي بود كه گروهي از علماي شيعه از جمله آخوند ملامحمد حسين و پدرش ملامحمد زمان (جد بزرگ خاندان نخعي) هم كشته شده و خاطره اين وقايع پس از چند قرن همچنين در افواه مردم با عنوان «فتنه اوغون و ازبك» باقي ماند. قبر اين مجتهد شهيد هم اكنون در ابتداي جاده حسن حافظ باقي مي باشد.
ظاهرا پس از اين جنايات محمود به دليل بروز مشكلاتي در شرق كشور مجبور به ترك اينجا شد و اگر مدت ديگري باقي مانده بود شايد امروزه از شهرگلپايگان جز يادي و خاطره اي باقي نبود.
سخن آخر با مسئولين محترم ميراث فرهنگي اصفهان
آنروزي كه مردم اصفهان در محاصره بوده و از شدت قحطي و استيصال ، بنا به روايت كروسينسكي، مجبور به خوردن گوشت مردگان خود بودند و اميدشان از همه جا قطع گشته بود ، تنها گلپايگان بود كه به نداي كمك خواهي آنان پاسخ داده و مردانه براي نجات آنها اقدام كرد و به دليل همين مردانگي مورد خشم و غضب محمود ديوانه قرار گرفته و تاوان وحشتناكي پرداخت. اكنون پس از گذشت چند صد سال از آن واقعه هولناك اين مردم از شما مي خواهند كه به آثار فرهنگي اين شهر توجه بيشتري نموده و از تخريب و نابودي آنها جلوگيري نماييد. ديوار بارو نشانه عظمت چند هزارساله ما و سند افتخارات مردم اين شهر است. در طول بيست سال گذشته اكثر بقاياي اين اثر ارزشمند طعمه زمين خواران و بي توجهان به ميراث فرهنگي گشته است . اگر حفظ همه بقاياي آن ممكن نيست لااقل مانند كاري كه كرمانيها براي حفظ باروي قديمي شهر خود كرده اند، با حفظ قسمت كوچكي از آن دين خودتان را به تاريخ و فرهنگ اين شهر كهن اداء كنيد.
اشتغال به نوشتن تاريخ محلي يكي از راههاي مطلوب بيان توانمنديها گروهي و بيان وابستگي و تعلق توانمندي است كه ميان انسان و محل تولدش وجود دارد.