قلعه گبري
دژ پر رمز و راز
- از دور گرد و خاك فراواني به چشم مي خورد به نظر مي رسد كه سپاهي به طرف ما مي آيد. درخشش زره و خود آنها از دور پيداست.
- به كوتوال قلعه خبر دهيد نگهبانان را خبر كنيد!
- به نگهبانان پل خبر دهيد كه تا هويت و مليت آنها مشخص نشده اجازه عبور از روي پل را ندهند
- به نظر تو اينها از كجا مي آيند؟
- شايد سپاهي است كه از جانب سكاها ميآيد. شايد سپاه پارت و قبيله اپارني باشد كه براي پيوستن به سپاه بزرگ پادشاه ميآيد.
- ............
اگر ما هم هزاران سال پيش در محل دژباني قلعه بزرگ گلپايگان ايستاده بوديم ، شايد نظير اين گونه محاورات را مي شنيديم و نگهباناني را مي ديديم كه از قلعه به سمت پل ورودي هجوم مي بردند تا راه ورود آنها را به ارگ بزرگ نظامي سد كنند. و يا شايد فرمانده و كوتوال قلعه را مي ديديم كه به سمت ورودي ارگ در حركت است تا هويت تازه واردان را احراز كرده و علت حضور آنها را جويا شود.
اگر حس كنجكاوي شما خوانندگان عزيزرا به اندازه كافي تحريك كرده باشم و تا كنون حدسهايي در اين مورد زده باشيد ، با يد بگويم كه درست حدس زده ايد ، سخن از قلعه نسبتا بزرگي است كه زماني بر سر راه ورودي گلپايگان قرار داشته و از آن به عنوان دژباني ارگ نظامي استفاده مي شده و اكنون جز تل بزرگي از خاك و چند دهليز زيرزميني، چيزي ازآن باقي نمانده است.
سخن از قلعه گبري است.قلعه بزرگي كه نام آن مبين قدمت فراوانش مي باشد و روزگاري بدون اجازه نگهبانان آن ،عبور از روي پل رودخانه ممكن نبود.
در آينده بيان خواهم كرد كه گلپايگان از زمانهاي دور داراي موقعيت سوق الجيشي بوده و به دليل وجود كوههاي مرتفع در اطراف آن ،دشت نسبتا وسيع ميان كوهها، وجود رودخانه دائمي ، نزديكي به ولايت آباد و پر محصول پرتيكان(فريدن) كه مي توانست نيازهاي غذايي لشكر را تامين كند و موقعيت خاص جغرافيايي(قرار داشتن در مركز ايران)به عنوان اردوگاه و پادگان نظامي مورد استفاده قرار مي گرفته است.
مورخان قديمي بناي گلپايگان را منصوب به دوران هخامنشي و بخصوص اردشير دوم هخامنشي مي دانند(در آينده دلايل چنين ادعايي را بيان خواهم كرد). كساني كه اهل مطالعه تاريخ باشند ، مي دانند كه در زمان هخامنشيان و حتي بعد از آنها هم به جز سپاه جاويدان داريوش بزرگ ، لشكر متمركز و آماده اي وجود نداشت و هرگاه كه پادشاه قصد جنگ داشت و يا كشور از طرف بيگانگان مورد تعرض واقع مي شد، محل امني كه واجد خصوصيات ذكر شده در بالا باشد را به عنوان اردوگاه انتخاب كرده و پادشاه به ولايات تحت امر خود دستور مي داد كه هركدام تعداد معيني سپاهي آماده كرده و به اردوگاه بفرستند تا اين لشكريان كه اغلب از مليتهاي گوناگون تشكيل شده بوده و گاها زبان يكديگر را هم متوجه نمي شدند ، تحت امر فرماندهي واحد، داراي نظم و سياق جنگي شده و پس از آموزش به سرحدات اعزام گردند( هرودوت تعداد اقوام تشكيل دهنده لشكر پادشاه هخامنشي را بيش از سي ملت مي داند).
گلپايگان يكي از همين اردوگاههاي بود كه مورد توجه ويژه قرار داشت. وجود ارگ بزرگ (ديوار بارو) ، قلعه گبري ، تعدد قلعه هاي اطراف شهر كه به منظور نظامي ساخته شده اند و رباطات اطراف شهر كه هركدام پاسگاه نظامي بوده و بعدا تغيير ماهيت داده اند و در آينده به آنها خواهم پرداخت، از جمله دلايل ادعاي اينجانب مي باشند.
بناي قلعه
هنگام عبور از سمت بيمارستان بطرف شهر ،وقتي از پل قديمي رد مي شويم ،سمت راست جاده تپه خاكي نا منظمي به چشم مي خورد كه نا همگوني آن با زمينهاي اطراف نشان از غير طبيعي بودن آن دارد. اين تپه باستاني بقاياي قلعه مخروبه مورد نظر ماست كه گذشت زمان آنرا به اين شكل درآورده است. از ساختمان قلعه كه در مساحتي نزديك به چهار هزار متر مربع بنا شده است ، امروز به جز قسمتي از يك ديوار مخروبه و چند دهليز زير زمين باقي نمانده و با خاك برداري كه در طول زمان توسط كشاورزان محل انجام شده، قسمت اعظم آن از بين رفته است.
اگر از نزديك به آن دقت كنيم،آثار و بقاياي ديوارها و برجها هنوز مشهود است.بر اساس آنچه كه از ظاهر قلعه بر مي آيد در سمت شمالي ، مشرف به پل رودخانه ، برج اصلي قرار داشته و در چهار گوشه آن برجهاي كوچكي قرار داشته كه همگي تخريب شده اند. در سمت غربي در محلي كه مشرف به رودخانه مي باشد آثاري از چند دهليز و راهروي زير زميني وجود دارد كه به دليل تخريب ديوارها و قسمتي از سقف، ورود به آنها به راحتي امكان پذير نيست و سقف آنها حالت قوسي (به اصطلاح محلي "سي") دارد و احتمالا راهروي اصلي قلعه بوده است.
در خصوص علت و زمان تخريب قلعه آنچه كه در منابع جستجو كردم ، چيز خاصي نيافتم به جز مطلب مختصري كه در كتاب سفرنامه كرسينسكي در اين خصوص آمده است:
«محمود بر سر گلپايگان آمد در اطراف آن خندقي عميق بود ، در برابر خندق ديواري شديد محكم كشيده ، جماعت افاغنه فيلي معلم (تعليم ديده) داشتند كه به ديوار رخنه مي افكند و ديوار را به فيل خراب كرده ، از آنجا يورش بردند و گلپايگان را گرفتند و قزلباش آنجا را به قتل رسانيدند و . . .»
هر چند كه به نظر مي رسد مطلب فوق اشاره به ديوار بارو داشته باشد ولي از انجا كه تخريب اكثر قلعه ها بخصوص ديوار بارو (ارگ بزرگ نظامي و قلعه گبري كه دژباني آن محسوب مي گرديد) در زمان بروز فتنه افغانان غلجايي و بعدا ابدالي اتفاق افتاد مي توان حدس زد كه اين قلعه تاريخي هم كه هميشه از آن به عنوان محافظ معبر ورودي شهر استفاده مي شده است ، در همين زمان به كلي تخريب و از حيز انتفاع ساقط شده باشد.